تبليغاتX
و اینگونه بهمن متولد شد...

و اینگونه بهمن متولد شد...

چه باحال...هه

هنوز یه ماه از شروع نگذشته تموم اش کردم

هرچی فکر میکنم میبینم این کار ، کار ِ من نیست


اینجا رو تعطیل میکنم...


+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388 9:58 PM توسط BAHMAN |


0

زندم هنوز

مطالب قدیمی رو پاک کردم.....تمامشون رو...

اما جوری پاک کردم که فقط مطالب باک بشه و ارشیو هنوز نشون بده قدمت این وبلاگ رو....

من با این وبلاگ بزرگ شدم....کلی ازش خاطره دارم....حالا حالا ها نمیخوام کرکره اش رو بکشم پایین....

اما باز دوباره شروع میکنم به نوشتن.....ولی اینبار دیگه مثل قبل نیست...هیچی مثل قبل نیست...نه من ، نه وبلاگ نه زندگی.....

فعلا فقط همین.....

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 0:45 AM توسط BAHMAN |


الان یک ساله که اینجام . در و دیوار اینجا یک جورایی دوستای صمیمی من شده اند . خیلی چیزها هست که تا آخر عمرم کسی بهشون پی نخواهد برد و این دیوارهای بی جان شاهد آن بوده اند و در تحمل خیلی چیزها مرا تحمل کرده اند . تنها بوده ام . این تنهایی را هم دوست دارم . این یک ساله برای خودم همه چیز بوده ام : پدر - مادر - خواهر و برادر - دوست - همسر - فرزند و ... همه این نقشها را بازی کرده ام و تنها بوده ام . آدم در تنهایی یک جورایی می شود که من فکر می کنم شده ام

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1384 6:4 PM توسط BAHMAN |


X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

اردیبهشت 1388
آبان 1384



پیوندها

ღ₪ღ سها دخمل گل بابا ღ₪ღ
ღ₪ღ دست نوشته های مانی ღ₪ღ
ღ₪ღ دلم گرفته آسمون , از خودتم خسته ترم.... ღ₪ღ
ღ₪ღ رویای شیرین ღ₪ღ